بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ

به وبلاگ محمد سام خوش آمديد


دل نوشته های پدر برای فرزند
دل نوشته های پدر برای فرزند

محمد سام زیبا عزیز دل بابا


آغاز نه ماهگی

سلام محمدم

 

اکنون که مشغول نوشتن این متن هستم اولین برف زمستانی شروع به باریدن کرده و رفته رفته همه جا به سفیدی می گراید.امروز اولین روز ورود تو به نه ماهگی میباشد و از اوایل ماه شروع به چهاردست و پا رفتن کرده ای.البته حدود یک ماهی هست که با خزیدن وبقول پدر سینه خیز رفتن حرکت و تکاپویت آغاز شده است. پزشکان میگویند هر چه کودک بیشتر چهاردست وپا برود دست و چشم او هماهنگ تر می شوند .پدر هم عجله ای برای راه رفتنت ندارد تا خوب عضلات دست و پا و گردنت قوی شود و دید چشمانت نیز تیزتز شود تا به امید خدا راه رفتن را آغاز نمایی.

عزیزم این روزها گل های  رنگارنگ قالی بیشترین جذابیت را برایت دارد ودائم در این فکری که با دستان کوچکت آنها را از روی زمین برداری اما عزیز دلم بزودی خواهی فهمید که گلهای قالی زیبایشان دراین است که درون نقشهای رنگارنگ بماند و از دیدنشان لذت ببری.

 

 

 

 

موضوع :

دوشنبه 12 دی 1390 |

شهریور نود-خونه مادر بزرگه

خونه مادر بزرگه

سلام محمدم

بعد از چند ماهی دوباره توانستم که مطلب جدیدی در وبلاگت بنویسم و عکس جدیدت را آپلود کنم

عزیزم حالا دیگر از نوزادی  فاصله گرفته ای و هم لبخندهایت و هم گریه هات کمی مردانه تر شده

گرمای تابستان در شهر ما سپری شده و جای خودش را به خنکای  پاییز داده و برگ درختان رفته رفته زردی را حس میکنند.مادر بزرگ میگوید که بچه ها در سن تو ،درمقابل سرما بسیار آسیب پذیرند وباید بیشتر مواظبت باشیم. دلم زود زود برای لبخندهایت تنگ می شود وحتی گریه های گاه بی گاهت را دوست دارم .این روزها کمی احوالم خوش نیست و نمیتوانم زیاد به مادر در کارهایت کمک کنم.تو دعا کن تا هرچه زودتر خوب شوم....

موضوع :

جمعه 25 شهريور 1390 |

دفتر اول-فصل دهم-آغاز سه ماهگی در فصل داغ

سلام محمدم

مدتی بود که فرصت نداشتم برایت بنویسم،اما باز توفیق حاصل شد تا بر صفحه مقدست نقشی حک کنم.مدتیست که فصل داغ  شروع شده و تو اولین تابستان را تجربه می کنی.خوابهایت کمی منظم شده و دیگر مثل قبل بی تاب نیستی گویی این حقیقت را چون پدر و مادر  پذیرفته ای که دراین خراب آباد  کم زمانی مهمان هستی و زمان و مکان چند صباحی تورابه اسارت خواهند کشید.

عزیزدلم ،فصل شکوفه دادن لبانت دراین فصل داغ آغاز شده ولبخندهای ریزت نوید روزهای شیرینتر بر پدرو مادر میدهد.با لبخندهای تو  مادر خستگیهایش را به فراموشی می سپارد و پدر دلتنگیهایش را در حریم خانه از یاد میبرد.فردا چه شیرین است برایت چونکه ما همرهان تویم  تا سر منزل مقصود......

امید دارم فرصتهای زیاد پیش آید تا بر دفتر خاطراتم برات نویسم....

موضوع :

چهارشنبه 22 تير 1390 |

اولین خواب یک فرشته

لا لا لا لا گل چايي                     تو نيني خوشگل مايي
چه شيريني عزيز من                 مگه قند و مربايي
به زنبور عسل گفتم                  نياد اينجا گلم خوابه
اگه وز وز كنه امشب                 گلم آروم نمي خوابه.

اولین خواب يک فرشته

محمدم ،پس از تولدت در بيمارستان و گريه هايي که از عمق وجودت نشأت مي گرفت و راه تنفست را براي آغاز دم و بازدمهاي پاکت آماده ميساخت و بشارت حضورت را در اين جهان بر پدر و مادر ميداد،لباسهاي سفيدي برتو پوشانيدم تا با پاکي وجودت  همسان گردد.

عزيزم،آغاز سفرت با گريه و پس از آن خوابي روئايي  که تورا آماده حضور دراين دنيا ميکرد.نميدانم در اولين خوابت چه ديدي،اما هر چه هست از زمان حضورت برکت خداوند بر خانه جاريست.شايد خداوند بخاطر پاکي فرشته مهرباني که ميهمان  ما شده ،نظر لطفش را بر خانه ما بيشتر نموده وآنرا سرشار از معنويت و برکت نموده است.

 

 

 

 

موضوع :

شنبه 21 خرداد 1390 |

موضوع :

يکشنبه 8 خرداد 1390 |

دفتراول-فصل نهم:عشق پدر به مادر

سلام محمدم

عزیز دلم ،چند روزیست که مهمان خانه مادرٍ مادر هستیم.مادربزرگ را خیلی عزیزم زحمت داده ایم.مادربزرگ کوله بار تجربه است،از بچه داری گرفته تا  همه نوع تخلی و شیرینیهای روزگار .

عزیز دل پدر، تو چهارمین نوه مادربزرگ هستی .محمد،امیرمهدی،علی ومحمد سام.جالب اینکه همه خاله زاده هایت پسر هستند.عزیزم امروز می خواهم داستان شیرینی برایت بگویم که شاید درونش تلخی هایی هم داشته باشد،داستان عشق  پدر به مادر:

در روزگار نچندان دور وقتی که پدر، طفل گریز پایی بیش نبود دوستی در زادگاه مادری داشت .

 کودکی را پدر با این دوست تا اواخر دوران دبستان سپری نمود.از بد حادثه ،دست تقدیر چنین رقم زد که در شهریور یکی از سال های دهه شصت در حاد ثه ای دردناک دوست پدر که هنوز یازده سال بیشتر نداشت ،رخت سفر ببندد وبه سیره پاکانی که هنوز آلوده این دنیا نشده اند از پیش پدر عزم سفر سوی خدا  کند.

دوستم تنها پسر خانواده بود و رفتن او داغی بزرگ بود که مادرش تاب تحمل آن نداشت .زآن پس یاد یار دبستانیم در خیلم نقش بست و هیچوقت خانواده اش را فراموش نکردم .پس ازمرگ یار دبستانی خدا لطفی گران نمود و فرزندان دوقلوی به خانواده اش عطا نمود .یک پسر و یک دخترکه حالا دیگر جوانان رشیدی شده اند.

آری عزیز دل پدر،اگر امروز دوست پدر حضور داشت تورا به سان پدر دوست می داشت چرا که او برادر مادر بود.دایی اکنون آرام  و به دور از تمام آلایشهای دنیا در زادگاهش کوهپایه الوندآرام خوابیده است.

پدر ،یاد یار دبستانی وخانواده اش از خاطرش پاک نشد تا اینکه خود را عاشق مادر یافت .عشقی که تمام خاطرات دوران کودکی،نوجوانی و جوانی پدر چون آینه ای درآن هویدا بود....

 

موضوع :

جمعه 6 خرداد 1390 |

موضوع :

سه شنبه 3 خرداد 1390 |

کارت تبریک روز مادر:یه عکس قدیمی

موضوع :

يکشنبه 1 خرداد 1390 |

کارت تبریک روز مادر3

موضوع :

يکشنبه 1 خرداد 1390 |

کارت تبریک روز مادر2

موضوع :

شنبه 31 ارديبهشت 1390 |

کارت تبریک روز مادر

موضوع :

شنبه 31 ارديبهشت 1390 |

دفتر اول-فصل هشتم:مادر

سلام محمدم

دیشب  بی قراری میکردی و تا صبح در آغوش مادر بودی .مادر با چشمان خسته اما پر از مهر ،تو را به آغوش کشیده بود،من که در مقابل مادر شرم حضور داشتم ،چونکه حتی یک لحظه هم خواب بر چشمانش نرفته بود اما حتی خم به ابرو نمی آورد.

نور دیده پدر،نمی دانم چگونه باید این زحمات مادر را جبران کنیم ،ولی یادمان باشد که ..

تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه 

 صبوری های تو مادر منو به گریه میندازه

 مثل یک طفل خواب آلوده من محتاج آغوشم

 از اون لالاییات مادر بخون بازم توی گوشم

 برای سرنوشت من تو دلواپس ترین بودی

 برای اشکهای من همیشه آستین بودی

تو ای همیشه غم خوارم تو ای مطرح ترین یارم

به نام نامی مادر همیشه دوستت دارم

 

موضوع :

پنجشنبه 29 ارديبهشت 1390 |

دفتر اول-فصل هفتم: دفترچه بیمه

عزیز دل پدر، امروز دفترچه بیمه ات را گرفتم.امیدوارم که هیچوقت نیاز نباشد ازان استفاده کنیم.مگر نه اینست که"یا من اسمه دواء و ذکره شفاء..اى كه نامش دوا و ذكرش شفاست".با آمدنت پدر نامش را دوای درد و ذکرش را شفای جان ساخت .

نور دیده پدرومادر،تمام همتمان اینست که حتی خاری به پایت نرود ،ولی چه کنیم که دنیا دار ازمایش و امتحان وسختی هست و در راه رشد وتعالی، ناگزیرباید از این گذرگاه عبور کنی،پس کالبدجسمت را آماده کن تا روحت در آن تعالی یابد.

پسرم،این دستان وپاهای کوچکت روزگاری به در خور یک مرد بزرگ و قوی خواهند شد تا تورا  به سر منزل مقصود برساند،ولی این نصیحت رادر روزگاران جوانیت که پدر امید دارد ببیند ، به گوش جان خریدار باش  :طی این مرحله بی همرهی خضر مکن .....

 

موضوع :

چهارشنبه 28 ارديبهشت 1390 |

کدمسابقه چرایی انتخاب نام:110

محمدم..قسمتي از متني را که بخاطر  نامت نوشته بودم براي مسابقه ارسال کردم....

دفتر اول-فصل سه

موضوع :

دوشنبه 26 ارديبهشت 1390 |

دفتر اول -فصل ششم:آرزو های بزرگ

صبح بخیر محمد سام پدر

امروز دوشنبه هست و پانزده روز است که سفرت آغاز شده،پدر ومادر هم هسفرت بوده اند .نمیدانم این همراهی تاکی خواهد بود ولی هرچه هست روزی خواهد آمد که این سفر را به تنهایی  ادامه دهی.

همه پدران و مادران آرزوهای بزرگی برای فرزندانشان دارند.وقتی وبلاگها را میخوانم می بینم که همه چه آرزوهای شیرینی دارند ،در فکر فرو میروم،مادری آرزو دارد فرزندش دانشمند شود ،پدری از هم اکنون دخترش را سوپر استار میخواند و....اما آرزوی این پدر چیزی نیست جز صالح بودن فرزندش،چراکه نور دیده ام "همانا صالحان وارثان زمین هستند" وروزگاری خواهد رسید که مدینه فاضله بشریت بپا خواهد شد و این جز به  دست صالحان اتفاق نخواهد افتاد.صالحانی که  ایمان در قلبشان ،علم در دستشان چون شمشیر برنده ای پرده سیاهی ها را  پاره خواهند کرد .آری پسرم ،صالحانی خواند امد و ایمان را از مشرق زمین و علم را از مغرب زمین در هم خواهند آمیخت وتعالی بشریت آغاز خواهد شد... 

 

 

موضوع :

دوشنبه 26 ارديبهشت 1390 |

دفتر اول فصل پنجم:آهن و سرب

سلام محمدم...

ديشب به دست بوس پدر بزرگ و مادر بزرگ رفته بودم...

اکنون که بر چهرهايشان مينگرم ،احساس قوي تري مرا در برميگرد.موها و محاسن  غبار زمان گرفته  پدربزرگ چهره اش رابرايم شيرين تر ميکند،حالا بيشتر معني اين جمله را درک ميکنم:نگاه با محبّت به پدر و مادر، عبادت است.پدر بزرگ کم حرف ميزند ،دستان خسته از روزگاران را بر موهايش ميکشد و به من  توصيه اي ميکند:

((فرزندم،پسر چون آهن است که هرچه در کوره گداخته تر شود محمکتر و مقاومتر مي شودو دختر چون سرب است که اگر در کوره گداخته شود ،ذوب مي شود)).پند پدربزرگ را به گوش جان مي شنوم و راه و رسم پدر بودن برايت را درخيالم نقاشي ميکنم.

نور ديده پدر،مگر نه اينست که خداوند مي فرمايد"لقد خلقنا الانسان فی کبد..همانا آدمي را در رنج سختي آفريديم " وچه چيزي شيرينر از سختيها و رنجها که تورا به سر منزل مقصود خواهد رسانيد ،پس آماده تمام رنجها و سختي ها در اين راه ناهموار دنيا باش و کنج آسايش را رها کن و بر سبيل بزرگان ،قدم در راهي نه که هدف تمام خلقت  است.راهي که پدر آنرا لنگان لنگان طي کرده و لبريز از لغزشهاي کوچک بزرگيست که  اميدي جز  ببخشش خداوند ندارد.

 

موضوع :

يکشنبه 25 ارديبهشت 1390 |

دفتر اول-فصل چهارم:روز دهم

محمدم،امروز بيستم ارديبهشت است ومصادف با روز دهم تولدت.صبحگاه از خانه خارج ميشوم و به طلب روزي حلالتر به محل کار ميروم.امروز مادر و مادر بزرگ تو را براي اولين تطهير به حمام ميبرند.از محل کار بازميگردم و تورا پاکتر از هر روز مي بينم .به خواب نازي فرو رفته اي ،در آغوشت ميگيرم ،و آرام مي بوسمت .اين روزها بيشتر اوقات روز را مي خوابي و شبها بيدار مي ماني و من و مادر هم تا صبح بيداريم...

نور ديده پدر،چه نيکو گفته اند که فرزند امانتي بزرگ و احسان پروردگار است که به بنده بخشيده شده،اما من تورا سفيري از جانب خدا يافتم که هر لحظه بر من تذکر ميدهد ومرا لبريز از يادش ميدارد.با آمدنت خواب شبانگاهيم کم شده و سفير حق هر لحظه اين آيه را بر من گوشزد ميکند:يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ "قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا ...اى جامه به خويشتن فرو پيچيده "به پا خيز شب را مگر اندكى ..

و چه نيکو حضرت مولانا  مي فرمايد:

خواند مزمل نبی را زین سبب

که برون آ از گلیم ای بوالهرب

سر مکش اندر گلیم و رو مپوش

که جهان جسمیست سرگردان تو هوش

هین مشو پنهان ز ننگ مدعی

که تو داری شمع وحی شعشعی

هین قم اللیل که شمعی ای همام

شمع اندر شب بود اندر قیام

بی‌فروغت روز روشن هم شبست

بی‌پناهت شیر اسیر ارنبست

 

موضوع :

جمعه 23 ارديبهشت 1390 |

دفتر اول-فصل سه: ونامت رامحمد سام نهاديم

شب  هفتم تولدت فرارسيده ، ومن به سنت نياکان بر گوشت اذان و اقامه مي گويم.مادر از زماني که فهميده خداوند به او پسري خواهد بخشيد در تکاپوي نام زيبايي براي توست.من نيز در اين مدت ساکت و آرام منتظرم تا مادر نامي در خور تو و دلخواه پدر بگويد و اين حق را پس از 9 ماه تحمل سختي ها و مشقتها که خود به چشم ديدم به او ميدهم تا نامي نيک برايت انتخاب کند..

نيکان،سپهر،سهند،اميد،امير صدرا و...پيشنهادهايست که مادر ميدهد و من تا  لحظه آخر سکوت کرده ام.همه نامها زيبا هستند ومن پر از ترديدم تا نامي بر تو نهيم که پراز هويتمان باشد،اما من هنوز منتظرم تا مادر نامي نيکوتر برايت انتخاب کند. 

محمدسام آخرين پيشنهاد مادراست .در محمد شکي نيست چرا که لبريز از معنويت است. سام هم  تمام تاريخ سرزمين من است.نامت بر من خوش ميآيد و بدينسان محمد سامت مي ناميم. محمد تبلور تمام خوبيهاي عالم از آدم تا خاتم که نام حضرتش در قرآن مورد خطاب قرار گرفته و خداوند او را اخرين فرستاده بسوي ما ميخواند.سام هم از تبار دلير مردان مام ميهنم که نشان از پهلوانان روزگار دور مي دهد و دلاور مردان روزگار نزديکتر ،بقدري نزديک که خود در کودکي به چشم آنان را ديده ام و از انان تاثير گرفته ام .

وه چه شيرين است تجميع اين دو نام .دو بال معرفت و شجاعت که اميد دارم تورا در نچندان دور زماني به پرواز در آورد وپدر را شاد نمايد.

نور چشمم ،سرزمينم نيازمند مردانيست تا دوباره به او اوج بخشند.وطنم دل تنگ مردانيست که در دل تاريخ سفر کرده اند و بار غصه شان را همچنان اين خاک ميکشد.سرزمينم دل تنگ همه تاريخ خود است،دلتنگ بوعلي ها،فارابي ها،خواجه نصيرها،حافظ ها،مولاناها،سعدي ها،بابا طاهرها،خواجه عبدالله ها،ملاصدراها،پورياي ولي ها...

عزيز دل پدر اينست بزرگترين آروزي پدري که خود نيز نتوانست کوچکترين گره اي از کار اين ملک وا کند،اما تمام اميد ش را در تو ميابد.پدري که حتي رضاست که خونش در رگهاي تو جريان يابد تا آرزوهايش را به سر منزل مقصود برساني .

روزگاري پدرم برمن گفت: که اگرچنان شود ، رضايم که درخون خود خشک شوم و خونم در شريانهاي تو جريان داشته باشد،و چه زيبا مفهوم پدر بودن را به من آموخت .....

اسپند بر پيشاني........................

موضوع :

پنجشنبه 22 ارديبهشت 1390 |

دفتر اول فصل دو:سلام بر فرزندم

 

 

 

امروز دوازده اردیبهشت است.دیشب اولین شب زندگیت همراه مادر در  بیمارستان بوعلی تجربه کردی،البته مادربزرگ هم همراهتان بود.عصر دیروز خیلی ها برای دیدنت امدند،از خاله ها گرفته تا عمه ومادر بزرگها و ....امروز برای اولین بار تو را درآغوش گرفتم وهمه غم و غصه هایم را فراموش کردم وبرات دعا کردم همچون زکریا(ع)که با دلی شکسته از خداوند چنین خواست" قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ "« خداوندا! از طرف خود، فرزند پاکیزه‌ای (نیز) به من عطا فرما، که تو دعا را می‌شنوی!»و خداوند هم به او یحیی(ع) را بخشید.ومانند ابراهیم(ع) که از پروردگار چنین خواست:رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ ..پروردگارا!به من از  فرزندان صالح‌ ببخش
می بینی پسرم پیامبران بزرگ هم برای داشتن فرزندان پاک در مقابل خداوند زانو میزدند واین درسی است که من تو باید از هم اکنون  مشق کنیم.آنگونه که خداوند سلیمان نبی را به داوود (ع) بخشید و از او به بنده خوب یاد کرد، چرا که همیشه به یاد خدا بود.فرزندم امان از غفلت و  به دنیا مشغول شدن.

 

فرزندم زین پس در قنوت چنین دعا خواهم کرد:«رب هب لی من لدنک ذریه طیبه انک سمیع الدعاء»چرا که پاکیزکی و صالح بودن تو آرزوی من است.پسرم دیر زمانی نخواهد گذشت که تو هم چنین دعایی را زمزمه خواهی کرد.

 

امور بیمارستانی را انجام میدهم و تو و مادر آماده می شوید تا با هم به خانه بازگردیم.هوا بهاری تر از همیشه هست .پس از یک روز بارانی خورشید گرمتر می تابد.با عمو سعید راهی خانه میشویم تا به خیابان سنگ شیر میرسیم.یادم باشد تا بعدها از دامنه الوند و سنگ شیر برایت بیشتر بگویم.خاله ها در خانه منتظرند.برای اولین بار با تو وارد خانه میشویم.زین پس ساکنین این خانه سه نفر هستند. 

 

پدر،پسر،مادر.

 

آه پسرم چه آرزوهای بزرگی برایت دارم....

 

 
 

لا لا لا لا گل چايي     تو نيني خوشگل مايي
چه شيريني عزيز من     مگه قند و مربايي
به زنبور عسل گفتم    نياد اينجا گلم خوابه
اگه وز وز كنه امشب   گلم آروم نمي خوابه. 

 

 

 

موضوع :

پنجشنبه 22 ارديبهشت 1390 |

دفتر اول فصل یک: تولد

 جوجه يک روزه پدر و مادر

 

جوجه يک روزه مامان و بابا

 

"درود بر من، روزي که زاده شدم و روزي که بميرم و روزي که زنده برانگيخته شوم" سوره مریم

"

روز يازدهم ارديبهشت فرا رسيده ودرختان شکوفه کرده اند.طبيعت زنده شده و همه جا سرسبزتر از هميشه زندگيم گرديده است.درد شيريني وجود مادر را فرا گرفته است.شب گذشته هم از دردهاي آسماني تولدت پلک بر هم نگذاشته است .صبح فرا رسيده و باران بهاري هر لحظه شديدترمي بارد .وجودمان را به زير با ران ميبريم تا به مطب پزشک برسيم.پزشک نويد تولدتت را  تا ساعات آينده ميدهد.با مادر به خانه بازميگرديم وآماده رفتن به زايشگاه ميشويم.همچنان باران مي بارد شايد خدا ميخواهد قبل تولدت همه جا مطهر و پاکيزه شود.براي آخرين بار منو مادر دوتايي از خانه خارج ميشويم البته خاله اول هم همراهمان است.راه را بسوي کوهپايه هاي الوند در پيش مي گيريم تا به زايشگاه شيخ الرئيس بوعلي برسيم.امور بيمارستاني را انجام ميدهيم ومادر بستري ميشود.همه چيز خوب است .ماما نويد تولدي عالي را داده وحتي ازمن خواسته است که اگر دوست دارم هنگام تولدت کنار مادرت باشم،اما من پسنديده مي دانم که  به رسم مردان سرزمينم در پشت اتاق منتظر تولدت بمانم.مادر دقايقي بيش نيست که به اتاق عمل رفته، خاله دوم هم از راه ميرسد.بجز ما خانواده هاي ديگري هستند که منتظر تولد فرزندانشان هستند.خاله اول قرآن ميخواند.خاله دوم با خانوادهاي ديگر صحبت ميکند .من هم زير لب آرام آرام  دعا زمزمه ميکنم: خدايا، صورت فرزند مرا  در روزى كه همه صورتها در آن سياه است ، نوراني  گردان....همچنان آسمان مي بارد و  حالا ديگر صداي رعد وبرق گاهگاهي حس غريبي به وجودم مي بخشد هوا خنکتر شد،.از پنجره به کوه الوند مي نگرم . ابرها پايين تر آمده اند و بخشي دامنه الوند را پوشانيده اند اما تا تيرماه برف برقله خواهند ماند.وه چه نقاشي زيبايي..

ساعتي نيست که مادر مرا ترک کرده که نويد تولدت را پرستاري ميدهد.حالا ديگر باران  تبديل به تگرک شده و صداي چيک چيک آن تبديل به صداي تاق تاق شده که مثل  نقل  از آسمان مي ريزد .براي ديدنت لحظه شماري ميکنم ،ناگهان از پشت پنجره اتاق زايمان پرستاري ما را با فاميلي مادر  صدا ميزند و من و خاله ها سراسيمه و پر از هيجان خودمان را به پشت پنجره ميرسانيم.نوزادي را در آغوشش مي بينم که در پتوي زيبايي پيچيده شده و گريه ميکند .برايم قابل باور نيست که اين تويي شايد بخاطر اينکه  اولين ملاقاتمان است .اما  نمي دانم آخرين ملاقات کي و کجا خواهد بود چون لحظه ها يي  که با هم خواهيم بود غرق اميد و آرزوهاي پدرانه از يک سو وغرق ابهام از سوي ديگر خواهند بود.باز مادر مثل هميشه نمره بيست گرفت واز تولدت بهترين خاطرها را براي من و خودش آفريد.حالا ديگر مادر بزرگ و خاله هاي سه و چهار هم از راه رسيده اند.

حال اولين پرسش مطرح ميشود .قيافه ات به چه کسي شبيه است ؟نتيجه قيافه خاله شماره چهار است...

 

موضوع :

سه شنبه 20 ارديبهشت 1390 |

صفحه قبل 1 صفحه بعد


این وبلاگ را پس از تولد فرزند م محمدسام ایجاد کردم تا خاطرات و دل نوشته های خود را در آن بنگارم و برای فرزندم به یادگار بگذارم تا غبار زمان مرا دچار فراموشی نکند و در اینده ای نچندان دور فرزندم این دل نوشته ها بخواند شاید که پدر را فراموش نکند...
mparsa3@gmail.com

كد عكس تصادفي

كد تقويم

1390

آغاز نه ماهگی
شهریور نود-خونه مادر بزرگه
دفتر اول-فصل دهم-آغاز سه ماهگی در فصل داغ
اولین خواب یک فرشته
دفتراول-فصل نهم:عشق پدر به مادر
کارت تبریک روز مادر:یه عکس قدیمی
کارت تبریک روز مادر3
کارت تبریک روز مادر2
کارت تبریک روز مادر
دفتر اول-فصل هشتم:مادر
دفتر اول-فصل هفتم: دفترچه بیمه
کدمسابقه چرایی انتخاب نام:110
دفتر اول -فصل ششم:آرزو های بزرگ
دفتر اول فصل پنجم:آهن و سرب
دفتر اول-فصل چهارم:روز دهم
دفتر اول-فصل سه: ونامت رامحمد سام نهاديم
دفتر اول فصل دو:سلام بر فرزندم
دفتر اول فصل یک: تولد

افراد آنلاين : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 66 نفر
بازديدهاي ديروز : 46 نفر
بازديد هفته قبل : 148 نفر
كل بازديدها : 13199 نفر

RSS 2.0

POWERED BY
NiniWeblog.com



دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar


ghalebeweb.blogfa.com




SongCode.blogfa کد ماوس

كد تقويم

<