محمدساممحمدسام، تا این لحظه: 9 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره

قصه های پسر،غصه های پدر

شهریور نود-خونه مادر بزرگه

سلام محمدم بعد از چند ماهی دوباره توانستم که مطلب جدیدی در وبلاگت بنویسم و عکس جدیدت را آپلود کنم عزیزم حالا دیگر از نوزادی  فاصله گرفته ای و هم لبخندهایت و هم گریه هات کمی مردانه تر شده گرمای تابستان در شهر ما سپری شده و جای خودش را به خنکای  پاییز داده و برگ درختان رفته رفته زردی را حس میکنند.مادر بزرگ میگوید که بچه ها در سن تو ،درمقابل سرما بسیار آسیب پذیرند وباید بیشتر مواظبت باشیم. دلم زود زود برای لبخندهایت تنگ می شود وحتی گریه های گاه بی گاهت را دوست دارم .این روزها کمی احوالم خوش نیست و نمیتوانم زیاد به مادر در کارهایت کمک کنم.تو دعا کن تا هرچه زودتر خوب شوم.... ...
25 شهريور 1390
1